جمال رضايى

31

بيرجندنامه ( فارسى )

فصل يك موقعيت جغرافيايى و وضعيّت اقليمى « 1 » « شهر بيرجند » در ميان درّهء گسترده‌اى در جنوب خراسان - در 32 درجه و 53 دقيقه پهناى شمالى و 59 درجه و 13 دقيقه درازاى خاورى نسبت به نيمروز ( نصف النهار ) گرينويچ « 2 » - بر فراز و شيب و دامنه‌هاى يك رشته تپّه‌ها و ماهورها و پشته‌هاى خاكى به هم پيوسته « 3 » واقع است كه در شمال و شمال شرقى آن رشته‌كوه « مؤمن‌آباد » ( - ميناباد ) به ارتفاع 2780 متر و در جنوبش رشته كوه « باغران » به ارتفاع 2720 متر از سطح دريا « 4 » به‌گونه‌اى تقريبا موازى كشيده شده است « 5 » .

--> ( 1 ) . برخى از اديبان دو كلمهء « موقعيت » و « وضعيّت » را درست نمىدانند و به‌كار بردن آن‌ها را روا نمىشمارند و مىگويند بايد به‌جاى آن‌ها واژه‌هاى « موقع » و « موضع » را به‌كار برد . درست است كه در زبان عربى دو كلمهء « موقع » و « موضع » آن معناهايى را كه ما از واژه‌هاى « موقعيّت » و « وضعيّت » درمىيابيم نيز ميدهند ولى فارسىزبانان معمولا كلمهء « موقع » را به معنى « هنگام » و « موضع » را به معنى « جا » به‌كار مىبرند و از آن‌ها آن معانى را كه از دو كلمهء « موقعيّت » و « وضعيت » درك مىكنند درنمىيابند ، يعنى اين واژه‌ها در زبان فارسى تفاوت كاربردى دارند و هركدام معناى خاصّى را به ذهن متبادر مىنمايند . كلمهء « وضعيت » در برخى از فرهنگ‌نامه‌ها و لغت‌نامه‌هاى فارسى نيز آمده است ، حتّى استاد و اديب آگاه و باريك‌بين و نكته‌سنج و محافظه‌كارى چون « علامه محمّد قزوينى » آن را غلط ندانسته است . در لغت‌نامهء دهخدا در زير كلمهء « وضعيّت » به نقل از يادداشت‌هاى « قزوينى » آمده است : « . . . توضيح اين‌كه اين كلمه را فارسىزبانان از وضع عربى ساخته‌اند . بعضى اين كلمه را غلط پندارند و غلط نيست » . ( 2 ) . بيات . عزيز اللّه . " كليّات جغرافياى طبيعى و تاريخى ايران " . ص 178 . و جعفرى . عباس . " شناسنامهء جغرافياى طبيعى ايران " . ص 7 . ( 3 ) . استاد دكتر محمد حسن گنجى ارتفاع تپّه‌ها را نسبت به زمين‌هاى اطراف حدود يك صد متر دانسته‌اند ( 32 مقالهء جغرافيايى . مقالهء دوّم . ص 11 ) . ( 4 ) . منصف . محمد على . « امير قاين » . ص 19 . دكتر احمديان ارتفاع بلندترين نقطهء « باغران » را 2595 متر دانسته‌اند . ( جغرافياى شهرستان بيرجند . ص 26 ) . ( 5 ) . بخشى از كوه شمالى كه در مواجههء شمال شهر بيرجند است « شكراب » ( شكرو sekarow ) ناميده مىشود و قلّه